تبليغاتX
Daisypath Next Aniversary PicDaisypath Next Aniversary Ticker از سرزمینهای شمالی

از سرزمینهای شمالی
شوق زندگی ....
 

چند بار اومدم این صفحه رو باز کردم تا بنویسم در مورد هدی دختر مهربونی که تو مدت کم آشنائیمون خوب شناختمش ..دختری که مهربون بود و صادقانه مینوشت .دختری که عاشق زندگیش بود و شوق زندگی داشت .

چه آرزوهائی داشت .ولی نشد که بهشون برسه .نشد حتی یه بار صورت ناز یسناشو ببینه .نشد بره تو خونه خودش زندگی کنه و هزار تا نشد دیگه .ولی چه خوب که الان هر سه تاشون باهم دارن تو خونه ابدیشون زندگی میکنن .مثل همیشه عاشقانه

هدی عزیز روحت شاد

 

دوست داشتم این خبر دروغ باشه وکسی قصد اذیت کردن آزاده رو داشته باشه ولی با خوندن پست دوم آزاده دیدم حقیقت تلختر از اونیه که فکر میکردم

آدرس وبلاگش که دوستان خواسته بودن:

 شوق زندگی ...

لينك | نوشته شده در شنبه 16 آبان1388ساعت 9:20 توسط بانوی سرزمینهای شمالی |
83
 

تولدم مبارک .۲۸سالگی .همش دو سال مونده به ۳۰ سالگی

 

امام رضا خودت میدونی که چقدر دلم میخواست این روزها میومدم پیشت ولی ......

میلادت رو به همه دوستدارانت تبریک میگم

لينك | نوشته شده در پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 10:19 توسط بانوی سرزمینهای شمالی |
82
سلام .صدای منو نه از مشهد از سرزمینهای شمالی میشنوین .قرار بود امروز صبح حرکت کنیم به طرف گرگان و از اونور هم بریم مشهد که بازم قسمت نشد .دلیلش هم این بود که سه شنبه بابا زنگ زد که اماده باش بیام دنبالت باهم بریم .......... کارت درست شده وباید بریم تعهد بدی .با بابا و وروجک رفتیم و قرار شد از فرداش که چهارشنبه باشه برم سر کار و اینجوری شد که مشهدمون کنسل شد و دوروزه که میرم سر کار

از امروز هم برامون کلاس گذاشتن و باید مدام در حال دوئیدن باشم از اینجا به سر کار از سر کار خونه مامان از خونه مامان به کلاسا و بعد هم خونه خودمون .

احتمالآیه مدتی نتونم این ورا آفتابی شم

فعلآ

لينك | نوشته شده در جمعه 1 آبان1388ساعت 18:49 توسط بانوی سرزمینهای شمالی |
81
سلام .خوبین ؟حالا حتما همتون لالا کردین و این فقط بانو هست که یک ساعت داره با این کامی ور میره که شاید بتونه با این سرعت پائین اینترنت یه اپی بکنه .

خوش به حال وروجک و شوشو که خواب خوابن .چقدر بهشون حسودیم میشه .منم زودتر یه گزارشی بدم و برم بهشون ملحق بشم

چند روز پیشا که با ماشین از خیابون نزدیک خونمون رد میشدیم چشمم افتاد به حراج یه مغازه که اکثرا لباسای خوشملی داره و به شوشو گفتم فردا بیایم ببینیم چیا داره .خلاصه فردا شد و رفتن همانا سبز شدن دوتا شاخ رو سرمون هم همانا .آخه همیشه اینورا حراج یعنی ده درصد و بیست درصد چی بشه که بشه بیست و پنج درصد و با دیدن قیمتا که نصف شده بود و شاید هم کمتر باید هم شاخ در میاوردیم .بله بچه های خوبم منم مثل عسل جون که بعضی وقتا از خریداش تو حراجا مینویسه و منم کلی بهش حسودیم میشه یه پیرهن مجلسی کوتاه خوشمل برداشتم (کی گفته من کوتاه نمیپوشم ؟مفت باشه کوفت باشه ولی جدای از شوخی عاشق این پیرهنه شدم و خریدمش) یه دامن و یه کت و شلوار خریدم و صد و هفت هزار و پونصد تومن هم از این خریدام سود کردم و خوش به حال شوشو شد .خب این از این خبر آها اینم بگم که تو یکی از پاساژا یکی از مغازه هائی که لباس بچه داشت بخاطر تغییر شغل هم حراج نصف قیمت زده بود و از اونجا هم یه دست کت و شلوار کتون واسه وروجک خریدیم و فقط حیف که دیر پیدا کردیم این مغازه رو و تقریبا بیشتر لباساشو فروخته بود و سایز وروجک چیز به دردبخور دیگه ای نداشت .اینجا هم خوش به حال شوشو شد

راستی گفتم بهتون  مبلا و وسایل قدیمی مونو آب کردیم و به جاش مبل و نهار خوری (البته چهار نفره است به خاطر کوچیکی خونه ) میز جلو مبلی و سه تا عسلی خریدیم کهخودمونو کشتوندیم که تقریبآ با هم ست باشن مخصوصا پارچه واسه صندلیهای نهار خوری خیلی وقتمون رو گرفت سه تا کابینت هم به کابینتای ناچیز خونمون اضافه کردیم و کلی خوش به حالم شده بابت این موضوع .دیگه چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟آها جا کفشیمون رو هم عوض کردیم و الان فقط مونده فرشامون که اول میخواستیم فرشهای فانتزی ترکیه بخریم که تحقیق کردم میگن بعد از یه مدت دیگه اون قشنگی اولیه رو نداره و حالا موندیم چی بخریم ؟و چه رنگی بخریم ؟(با داشتن بچه کوچیک رنگ روشن نمیشه خرید )چه اندازه ای بخریم ؟وای که این جهاز خریدن چقده سخته ؟

پرده ها هم اصلا با وسائل جدید همخونی ندارن ولی روم نمیشه بخوام عوضشون کنم اگه به شوشو بگم حرفی نمیزنه ولی از عید تا حالا تقریبآ همه چیزای بزرگ خونه بجز تخت و گاز و لباسشوئی رو عوض کردیم و خودم دیگه خجالت میکشم حرف پرده رو بزنم مخصوصا که  دوساله عوضشون کردیم و شاید هم بخوایم از این خونه بریم .واسه همین دیگه نمیخوام پرده ها رو عوض کنم .

راستی بهتون گفتم احتمال داره جمعه بریم مشهد .گفتم که اگه نشد دیگه اپ کنم نگید نگفتین

خب من برم دیگه بخوابم که چشام خود بخود دارن بسته میشن

 

لينك | نوشته شده در شنبه 25 مهر1388ساعت 2:13 توسط بانوی سرزمینهای شمالی |
Copyright By banoo60 - This Template Designed By HOTWEBS

آمار وبلاگ

خدمات وبلاگ نویسان

t